اعدام ها را در ایران متوقف کنید

وبلاگ نویسان علیه اعدام موج جدید اعدام ها پس از انتخابات را محکوم میکند و جامعه جهانی را به اقدام برای نجات جان زندانیان در ایران فرامیخواند.

پیش شرط هر مذاکره ای با دولت جمهوری اسلامی ایران باید آزادی زندانیان سیاسی و لغو همه احکام اعدام باشد

شمارش اعدام ها

پنجمین گزارش "سازمان حقوق بشر ایران" با ذکر دستکم ۵۸۰ مورد اعدام در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. طبق این گزارش، ۶۰ درصد اعدام‌ها در ملاءعام انجام شده‌اند و در بیش از ۱۵ زندان ایران اعدام‌های اعلام نشده و مخفی صورت گرفته‌اند.

نامه همسر یک اعدامی(جعفر کاظمی) به دبیر کل سازمان ملل متحد

ارسال شده توسط ,وبلاگ نویسان علیه اعدام | ۱۶:۳۳ | 2 نظرات »


May 2, 2010
The Honorable Ban Ki Moon,
Secretary General of the United Nations
Your Excellency,
It has been seven months since my husband Mr. Jafar Kazemi has been arrested illegally. Our lives have been affected by fear, worry and anxiety. I have spent hours and days in front of the dreadful Evin prison, hoping that someone might hear my voice and answer my questions. But whoever I talked to, replied that it was not their concern. Our sin is to be born in this land. Sometimes I think God has forgotten us. Why would he let them destroy my life? Sometimes I think I am like a cold piece of steel during these tests of life imposed on me.
They took my husband to the trial. Unbelievably, he was given the death penalty. Your Honor, do you think that verdict was a fair one? As the Secretary General of the United Nations, do you know a place on this planet where a person would receive a death sentence for participating in protests against the results of an election?
Our eleven-year old son still draws pictures that show him hugging his father. In his world, there is no place for execution.
I remained silent and waited for the Appeal Court to announce the innocence of my husband. After all, my husband was not a thief, nor he had committed a crime. He is a human being full of love and hope for life and humanity. I transformed my endless pain to patience and hope. Hope for justice. But I received a short note from the Appeals Court. The order to end his life had been given. The court had not even read the appeal submitted by my husband’s lawyer.
Why would my husband receive a death penalty for taking part in a protest in which thousands of Iranians did participate as well? The main reason is my husband’s refusal to participate in a TV interview and confessing to fabricated crimes. He was a also former political prisoner who had spent his youth in prison because of his humanitarian views. They used his past to convict him again.
The Iranian secret agents use every means, no matter how harsh, rude or inhuman, to reach their goals. They enjoy abusing and insulting others. They create a frightful environment for the prisoner, in order to force him to accept the false accusations, but my husband Jafar, withstood all the physical and mental torture. He did not succumb to all that pressure and I will not yield either.
Your Excellency,
I am calling on you to be the judge. Do you as the secretary General of the United Nations think we should be entitled to the universal human rights? If so, please hear my cry for help from this corner of the world.
It is essential for me and my children, who love their father eternally, to save Jafar’s life. We have exhausted all legal means to no avail. Our only hope remains now with you and anyone who cares for humanity and human rights. Me and my sons are desperately hoping for someone to hear our voices and help us rescue Jafar.
Your Excellency,
Now that I am desperately typing this letter, I am asking myself:”will the life smile to us one more time?” I plead to you to do all in your power to save my husband’s life. Let my 11-year old stay hopeful. His colorful drawings are awaiting the embraces of his father. I plead to you to save my husband’s life and keep our faith in humanity alive.
Sincerely,
Rudabe Akbari
Jafar Kazemi’s wife




جناب آقای بان کی مون دبیر کل محترم سازمان ملل متحد
7 ماه از بازداشت غیر قانونی همسرم آقاي جعفر كاظمي میگذرد. در این 7 ماه زندگی عادی ما دچار اختلال و اضطراب و نگرانی شده است . در این مدت روزها و ساعت‌ها را جلوی درب زندان مخوف اوین و دادگاه انقلاب سپری کردم تا شاید صدایم را کسی بشنود و جوابی به من بدهد. به هر دری زدم گفتند به ما مربوط نیست ! خدای من آخر گناه ما چیست که اینجا بدنیا آمدیم. گاهی فکر می‌کنم خدا و طبیعت در اعطای مواهبش به من، بزرگوار و گشاده دست نبوده چرا و به چه جرمی زندگی‌ام را تباه می‌کنند ؟ و گاهی فکر می‌کنم شاید در بوته آزمایش همچون آهن سخت و سرد هستم !!


همسرم را به دادگاه بردند و او را محاکمه کردند حکم دادگاه بدوی در کمال ناباوری اعدام بود. آیا گمان می‌کنید دادگاه عادلانه بوده است؟ آخر در کجای دنیا اعتراض مسالمت آمیز به نتیجه انتخابات حکمش اعدام است آیا شما به عنوان دبیرکل سازمان ملل جای سراغ دارید ؟
فریادم را فروخوردم تا بی گناهی او در دادگاه تجدید نظر ثابت شود. زیرا همسرم نه دزد بود نه جنایتی مرتکب شده بود او انسانی است، با شور و امید به زندگی انسانی.

نقاشی های کودکانه علی پسرکوچک 11 ساله من، همچنان حاکی از امید دوباره به در آغوش گرفتن پدر دارد. زیرا در دنیای کودکانه ی او جایی برای اعدام نیست.
درد و اندوه بی پایان را به امید دادخواهی دوباره به صبر و امیدواری تبدیل کردم.اما خبر کوناه از دادگاه تجدید نظر رسید. حکم پایان زندگی را صادر کرده بودند. دادگاهی که حتی فرجام خواهی وکیل همسرم را نخوانده بود.

براستی جرم او چه بود؟ جز آنکه ازشرکت در مصاحبه تلویزبونی و از اعتراف به ناکرده ها سر باز زده بود. جز آنکه روزگار جوانی اش را به جرم انسان بودن در زندان سپری کرده، و دوران در بند خود پیشینه‌ای برای زندان دوباره او شد . و یا شرکت در تظاهراتی که هزاران ایرانی در آن حضور داشتند ؟ به راستی از شما می پرسم جرمش چه بوده است؟

همسرم نخواست برده تصمیم ماموران برای اعترافات دروغین شود آن‌ها برای رسیدن به هدف و برای اجرای نقشه‌های خود دست به هر کاری می‌زنند و از حقیر کردن دیگران لذت می‌برند و زندانی را زیر بار محیط نامساعد به اعترافات دروغین می‌کشانند ولی همسرم اهل معامله نبود
و چون همسرم برده تصمیم آن‌ها نشد من هم برده تصمیم حکم دادگاه نمی‌شوم و شما را به دادخواهی می‌خوانم خودتان قضاوت کنید . آیا ما هم از حقوق انسانی حقی داریم ؟ و حق و حقوقی در سازمان ملل برای ما قائل هستید ؟

نجات جان جعفر برای من و فرزندانم ضروری و حیاتی است . هیچ چیزی در دل فرزندانم بمنزله جایگاه پدر نبوده و نیست، و بمنزله محروم ماندن آن‌ها از سرچشمه زندگی است تمام راههای قانونی را سپری کردیم. تنها راه، فریاد نگرانیمان است تا صدای ما به هر آنکه دغدغه و تلاشی برای حقوق بشر دارد برسد.

حالا که مشغول رونویسی کردن نامه هستم و از ترس دیر رسیدن به سازمان ملل با عجله تایپ می‌کنم از خودم می‌پرسم آیا زندگی باز به ما خواهد خندید ؟
نگذارید امید در دل کودک 11 ساله ما بمیرد. نقاشی های رنگی او در انتظار به تصویر کشیدن آغوش پدر است. نگذارید این نقاشی‌ها به رنگ سیاه و فاقد هر نوری مبدل شود. نگذارید خانه سعادت ما ویران شود

رودابه اکبری
12ارديبهشت89 ـ 2مه 2010

2 نظرات

  1. نازی // ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۸:۴۲  

    سلام دوست عزیز میشه یه دعوتنامه بالاترین برام بفرستی خیلی لازم دارم
    ممنون میشم اگه لطف کنی

    nazi.joon.goli@gmail.com

  2. am.sae // ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۸:۵۴  

    edam hargez

ارسال یک نظر